مقایسۀ مفهومی میان نظریه¬های: زبان و گفتارِ دسوسور و توانش و کنش زبانیِ چامسکی
کلمات کلیدی:
توانش، زبان، قوۀ نطق، کنش، گفتار.چکیده
موضوع بحثِ این نوشتار را مقایسۀ مفهومی اصطلاحات زبان و گفتار و توانش و کنش زبانی در دیدگاههای زبانشناسانۀ (سوسور و چامسکی)، تشکیل میدهد. هدف از نگارش این مقاله، مقایسۀ مفاهیم در دیدگاههای مطرحشده از سوی آن دو نظریهپرداز میباشد. اهمیت این تحقیق برجستهسازی شباهتها و مقایسۀ رفتارهای زبان و مفاهیم «زبان و گفتار و توانش و کنش زبانی» و بهکارگیری آن توسط گوینده میباشد. مقایسۀ دو دیدگاهِ یادشده، نشانگر این واقعیت است که سوسور اساس زبان را قوۀ نطق طبیعی کودک دانسته و میگوید هر کودک با استفاده از آن قوه، زبان را بهکار میبرد. چامسکی نیز قوۀ نطق را توانایی ذاتی کودک دانسته و این در سرشت آدمی وجود دارد و همین توانایی در قالب کنش تجلی مییابد و گفتار، خاصیت کنشی دارد که باعث تولید گروهها و جملهها میگردد. با این مقایسه دانسته میشود که هر دو زبانشناس بر همان دانش فطری بشر تأکید دارند که هم جنبۀ فزیکی و روانی دارد و هم رابطههای مفهومی همسان در تفکرات ایشان را مشخص میسازد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که سوسور، از تمایز «زبان و گفتار» سخن گفته و زبان را نتیجۀ قوۀ نطق آدمی میداند که بنیاد گفتار را ساخته و به وسیلۀ آواهای زبان هویت عینی پیدا میکند. چامسکی تمایز میان« توانش و کنش زبانی» را مطرح کرده و توانش را مانند سوسور قوۀ درونی/ زبان درونی و گاهی بهنام «استعداد زبانی» گفته و از کنش زبانی بهعنوان جریانِ که در زبان رخ میدهد، تذکرد داده است. در غنی سازی این مقاله از کتابهای «دورۀ زبانشناسی عمومی» سوسور و «دانش زبان: ماهیت، منشأ و کاربرد ان» از نوشتههای چامسکی و برخی مقالههای عرصۀ زبانشناسی، استفاده شده و با رویکرد تحلیلی- توصیفی اصطلاحات توضیح داده شده است.